بازم مثل همیشه دلتنگم برای کسی که باتمام وجودسعی میکردبه من بدی کنه........آره دلتنگ
شدم برای بدترین موجود روی زمین که هیچوقت نخواست یادبگیره که جواب خوبی رو بابدی نمیدن......خب این بادلم
چیکار کنم هرچی بهش میگم توروخدابفهم اون رفته توروخدافراموشش کن اون به تو خیلی
بدی کرده،میدونی جوابموچی میده؟میگه که من عاشقم نمیتونم عشقموفراموش کنم اون هرچی
بدی کرده باشه من نمیتونم ببینم،بهش میگم عشق وجودنداره.میگه داره اگه نداشت من
واسه اون نمیتپیدم.درحالی که از چشمام بارون میبارید دلم دوباره شروع بهصحبت کردن
کرد.اون میگفت ببین چشماتم داره میگه که عاشقی چرا عشقتوانکارمیکنی؟چرانمیخوای
منودرک کنی؟درحالی که دلم داشت صحبت میکردطاقت شنیدن حقیتهایی که یک عمرپنهون کردم
ونداشتم چاقویی که کنارم بودوبرداشتم وکاری کردم که دیگه نتونه حقیقتاروبهم بگه
و........................................
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1